مير تقي الدين كاشاني

262

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اى دل به خوردن مى وصلش مكن شتاب * اين زهر هجر نيست كه آسان فروبرم * * * دل مجروحى از آن خنجر مژگان دارم * گريه‌اى گرمتر از خون شهيدان دارم طرفه حالىست مرا با تو كه در روز وصال * چشم امّيد به راه شب هجران دارم لب پر از آه و درون پر ز خيال رخ دوست * در نفس دوزخ و در سينه گلستان دارم ترك او كرده‌ام امّا ز خمار لب او * حال ميخوارهء از توبه پشيمان دارم اينكه گويم شودم وصل تو در حشر نصيب * اعتمادىست كه بر اجر شهيدان دارم * * * آتش ز برق آه به اهل هوس زدم * خود را چو شعله بر صف اين خار و خس زدم آن بلبلم كه شد دلم از اضطراب خون * از بس كه سينه بر در و بام قفس زدم دلدار بر سرم به دم واپسين رسيد * آخر به رغبت دل خود يك نفس زدم * * * ز يادت در بهشت جاودانم ، غم نمىدانم * تو تا يار منى خود را در اين عالم نمىدانم درون خلوت دل با خيالت صحبتى دارم * كه هجر خويش را از وصل مردم كم نمىدانم